verrufen
بدنام، بدآوازه، دارای شهرت بد
Beispiele
- Das Schöne, wenn man im Berliner Bezirk Wedding lebt, einem jener ''verrufenen'' Viertel der Hauptstadt, ist, dass man nur vor die Tür gehen muss.زیبایی زندگی در محله وودینگ برلین، یکی از آن محلههای بدنام پایتخت، این است که فقط کافی است از در بیرون بروید و به مردم نگاه کنید تا حالتان خوب شود.
- Er arbeitete in einer ''verrufenen'' Kneipe in der Nähe des Hafens.او در یک کافه/بار بدنام در نزدیکی بندر کار میکرد.
Bedeutungen
1
attributiv oder prädikativ
توصیف مکان، محله، شخص یا محفلی که شهرت و شهرتنامهی بدی دارد و مردم نظر منفی نسبت به آن دارند.
- Das ist eine verrufene Gegend, in der man nachts vorsichtig sein sollte.این یک منطقه بدنام است که باید شبها در آن محتاط بود.
- Die Kneipe hatte einen verrufenen Ruf.آن کافه/میکده شهرت بدی داشت.