verrunzelnden
چروکیده، چین خورده
Bedeutungen
1
Akkusativ
ایجاد چین و چروک یا خطوط عمیق بر روی سطح چیزی، به ویژه در معنای مجازی یا ادبی برای توصیف تأثیرات زمان، تجربه، یا احساسات شدید بر چهره یا حتی بر مفاهیم انتزاعی.
- Die Jahre des Kampfes hatten sein Gesicht tief verrunzelt, doch seine Augen strahlten Weisheit aus.سالهای مبارزه چهره او را عمیقاً چروکیده کرده بود، اما چشمانش از خرد میدرخشید.
- Die Kritik des Rezensenten verrunzelte die sorgfältig aufgebaute Argumentation des Autors.انتقاد منتقد، استدلال با دقت ساخته شده نویسنده را مخدوش و چروکیده کرد.