verrussen
دوده گرفتن، سیاه شدن (بر اثر دوده)
Beispiele
- Die Zündkerze etwa neigte zum ''Verrussen''.شمع احتراق مستعد دوده گرفتن بود.
Bedeutungen
1
nicht relevant
پوشیده شدن سطحی با لایهای از دوده، به ویژه در اثر احتراق ناقص یا دود زیاد.
- Die Wände des alten Kaminzimmers waren vom Ruß der vergangenen Jahrzehnte stark verrusst.دیوارهای اتاق شومینه قدیمی به شدت از دوده دهههای گذشته سیاه شده بود.
- Nach dem Brand war die gesamte Fassade des Gebäudes verrusst und musste aufwendig gereinigt werden.پس از آتشسوزی، کل نمای ساختمان دوده گرفته بود و نیاز به تمیزکاری پرهزینهای داشت.