فعل
فرو رفتن (در گل و لای)، گیر کردن، از دست رفتن (موقعیت)
معانی و تعاریف versacken:
- در گل، شن یا زمین نرم فرو رفتن و گیر کردن
- بیش از حد انتظار در جایی ماندن، به خصوص در یک میخانه یا مهمانی؛ به بیراهه رفتن یا به نتیجه نرسیدن (مجازی)
جملات نمونه برای versacken:
Die Stiefel ''versacken'' im Morast.
چکمهها در باتلاق فرو میروند.
Unter Blubbern ''versackte'' die Kiste im Moor.
با قلقل کردن، جعبه در باتلاق فرو رفت.
Du willst Feierabend machen, und ich ''versacke'' hier in Arbeit.
تو میخواهی کار را تمام کنی و من اینجا در کار گیر کردهام.