فعل
بیحوصله شدن، کسل شدن، فاسد شدن (مایعات)
معانی و تعاریف versauern:
- (غذا، نوشیدنی) ترش شدن، فاسد شدن
- (مجازی) تلخکام شدن، ناامید شدن، تباه شدن (معمولاً در مورد زندگی، استعداد)
جملات نمونه برای versauern:
Sie hatte Angst, in der Provinz zu ''versauern.''
او ترسید که در شهرستان بیحوصله شود.
Mit deinen spitzen Bemerkungen kannst du wirklich jedem den Arbeitstag ''versauern.''
با حرفهای نیشدارت واقعاً میتوانی روز کاری هر کسی را خراب کنی.
Wir hofften, dass keine weiteren Seen ''versauern'' würden.
امیدوار بودیم که دریاچههای بیشتری فاسد نشوند.