verschachteln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃaxtl̩n/
Wortzerlegung: ver·schach·teln
فعل

در هم تنیدن، لایه لایه کردن، تو در تو قرار دادن

Beispiele

  • Er ist ein Meister darin, die unterschiedlichen Bedeutungsebenen des Romans geschickt ineinander zu ''verschachteln''.او در این که سطوح معنایی مختلف رمان را ماهرانه در هم بتند، استاد است.

Bedeutungen

1 Akkusativ

تو در تو کردن، در هم فرو بردن (ساختارها، جملات، اشیاء)

  • Der Architekt hat die Räume geschickt ineinander verschachtelt.معمار اتاق‌ها را ماهرانه در هم تو در تو کرده است.
  • Manche Autoren verschachteln ihre Sätze so sehr, dass sie schwer verständlich sind.برخی نویسندگان جملات خود را آنقدر تو در تو می‌کنند که فهمیدنشان دشوار است.
2 Akkusativ

پیچیده کردن، بغرنج کردن (انتزاعی، مثلاً یک فرآیند)

  • Die Bürokratie verschachtelt die Prozesse unnötig.بوروکراسی فرآیندها را بیهوده پیچیده می‌کند.
  • Er neigt dazu, einfache Probleme zu verschachteln.او تمایل دارد مسائل ساده را پیچیده کند.