verschachteln
در هم تنیدن، لایه لایه کردن، تو در تو قرار دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas verschachteln)
تو در تو کردن، در هم فرو بردن (ساختارها، جملات، اشیاء)
- Die Erzählung ist in mehrere Ebenen verschachtelt.روایت در چندین لایه در هم تنیده شده است.
- Die Architekten haben die Räume geschickt verschachtelt.معماران فضاها را با مهارت تو در تو قرار داده بودند.
2
Akkusativ (jemanden / etwas verschachteln)
پیچیده کردن، بغرنج کردن (انتزاعی، مثلاً یک فرآیند یا سیستم)
- Die neuen Regeln machen den Prozess unnötig kompliziert und verschachtelt.قوانین جدید فرآیند را به طور غیرضروری پیچیده و بغرنج میکنند.
- Seine Argumentation war so verschachtelt, dass niemand ihm folgen konnte.استدلال او آنقدر بغرنج بود که هیچکس نمیتوانست او را دنبال کند.