فعل
زشت کردن، خدشهدار کردن (ظاهر چیزی)، لکهدار کردن
معانی و تعاریف verschandeln:
- چیزی را با تغییرات ناخوشایند یا بیملاحظه زشت یا خراب کردن، به طوری که زیبایی یا ارزش آن از بین برود.
جملات نمونه برای verschandeln:
Das abgrundtief hässliche Riesengebäude ''verschandelt'' die Landschaft.
آن ساختمان غولپیکر و بسیار زشت، منظره را زشت کرده است.
„Mary Agnes hatte die Namen ihrer Kinder mit Bedacht gewählt und immer peinlich darauf geachtet, sie ganz auszusprechen und nicht durch Abkürzungen zu ''verschandeln.''“
«ماری آگنس نامهای فرزندانش را با دقت انتخاب کرده بود و همیشه با وسواس مراقب بود که آنها را کامل تلفظ کند و با مخفف کردن، آنها را زشت نکند.»
Graffiti kann historische Gebäude verschandeln.
گرافیتی میتواند ساختمانهای تاریخی را زشت کند.