verschandelten

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃandl̩tn̩/
Wortzerlegung: ver·schan·del·ten
Deklinierte Form

زشت شده، خراب شده

Bedeutungen

1 Akkusativ

شکل گذشته فعل 'verschandeln' به معنای از بین بردن زیبایی، ارزش یا شرافت چیزی، یا زشت و ناپسند کردن آن. این فعل اغلب در مورد مناظر طبیعی، آثار هنری، یا مفاهیم انتزاعی به کار می‌رود.

  • Die Industrialisierung hat die idyllische Landschaft unwiederbringlich verschandelt.صنعتی شدن، چشم‌انداز بکر و زیبا را به طور جبران‌ناپذیری زشت کرده بود.
  • Seine egoistischen Handlungen hatten seinen guten Ruf nachhaltig verschandelt.اعمال خودخواهانه او، شهرت خوبش را به طور پایدار خدشه‌دار کرده بود.