verschandelten
زشت شده، خراب شده
Bedeutungen
1
Akkusativ
شکل گذشته فعل 'verschandeln' به معنای از بین بردن زیبایی، ارزش یا شرافت چیزی، یا زشت و ناپسند کردن آن. این فعل اغلب در مورد مناظر طبیعی، آثار هنری، یا مفاهیم انتزاعی به کار میرود.
- Die Industrialisierung hat die idyllische Landschaft unwiederbringlich verschandelt.صنعتی شدن، چشمانداز بکر و زیبا را به طور جبرانناپذیری زشت کرده بود.
- Seine egoistischen Handlungen hatten seinen guten Ruf nachhaltig verschandelt.اعمال خودخواهانه او، شهرت خوبش را به طور پایدار خدشهدار کرده بود.