فعل
دفن کردن (سریع و مخفیانه)
معانی و تعاریف verscharren:
- چیزی یا کسی را به سرعت و اغلب به صورت پنهانی زیر خاک پنهان کردن.
جملات نمونه برای verscharren:
Bevor ich mich versah, schnappte der Hund mir das Kotelett vom Teller und ''verscharrte'' es im Garten.
قبل از اینکه بفهمم، سگ تکه گوشت را از بشقابم قاپید و در باغ دفن کرد.
Was nach der ausdrücklich verbotenen Schlachtung nicht verwertet wurde, wurde an einem heimlichen Ort ''verscharrt.''
آنچه پس از کشتار غیرمجاز استفاده نشد، در مکانی مخفی دفن شد.
Er erschlug den Wanderer und ''verscharrte'' die Leiche im Wald.
او رهگذر را کشت و جسد را در جنگل دفن کرد.