verschaukeln

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃaʊ̯kl̩n/
Wortzerlegung: ver·schau·keln
فعل

سر کار گذاشتن / دست انداختن / گول زدن

Beispiele

  • Du willst mich wohl ''verschaukeln!می‌خواهی مرا سر کار بگذاری!
  • Ich fühle mich (von dir) ''verschaukelt.احساس می‌کنم (توسط تو) سر کار گذاشته شده‌ام.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را دست انداختن، سر کار گذاشتن یا گول زدن، معمولاً به شوخی یا برای فریب دادن.

  • Er hat mich mit dieser Geschichte total verschaukelt.او مرا با این داستان کاملاً سر کار گذاشت.
  • Lass dich nicht von ihm verschaukeln!نگذار او تو را گول بزند!