verschaukeln
سر کار گذاشتن / دست انداختن / گول زدن
Beispiele
- Du willst mich wohl ''verschaukeln!میخواهی مرا سر کار بگذاری!
- Ich fühle mich (von dir) ''verschaukelt.احساس میکنم (توسط تو) سر کار گذاشته شدهام.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را دست انداختن، سر کار گذاشتن یا گول زدن، معمولاً به شوخی یا برای فریب دادن.
- Er hat mich mit dieser Geschichte total verschaukelt.او مرا با این داستان کاملاً سر کار گذاشت.
- Lass dich nicht von ihm verschaukeln!نگذار او تو را گول بزند!