verscheißen
کثیف کردن با مدفوع، به گند کشیدن (عاميانه)
Beispiele
- Die Tauben haben den ganzen Bahnhofsvorplatz ''verschissen.کبوترها تمام محوطه جلوی ایستگاه قطار را به گند کشیدند.
- Dein Hund ''verscheißt'' gerade den englischen Rasen auf dem Nachbarsgrundstück!سگت همین الان داره چمن انگلیسی ملک همسایه رو کثیف میکنه!
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را خراب کردن، گند زدن، فرصتی را از دست دادن (بسیار عامیانه و رکیک)
- Er hat die ganze Sache verscheißt.او کل قضیه را خراب کرد.
- Du hast deine Chance verscheißt!تو فرصتت را به گند کشیدی!