verscheißern
دست انداختن، سر کار گذاشتن
Beispiele
- Verscheißerst'' du mich, oder was? Das kann doch nicht stimmen.داری منو دست میندازی، یا چی؟ این که نمیتونه درست باشه.
- Von dir lasse ich mich schon gar nicht ''verscheißern.من که نمیگذارم تو مرا سر کار بگذاری.
- Verscheißern'' kann ich mich selber!من خودم رو میتونم سر کار بگذارم!
Bedeutungen
1
Akkusativ
(عامیانه، توهینآمیز) کسی را فریب دادن، سر کار گذاشتن یا مسخره کردن.
- Hör auf, mich zu verscheißern! Das ist nicht lustig.دست از سر کار گذاشتن من بردار! این خندهدار نیست.
- Er hat versucht, uns mit einer falschen Geschichte zu verscheißern.او سعی کرد با یک داستان دروغین ما را گول بزند.