verscheißen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃaɪ̯sn̩/
Worttrennung: ver·schei·ßen
فعل

کثیف کردن با مدفوع، به گند کشیدن (عاميانه)

Beispiele

  • Die Tauben haben den ganzen Bahnhofsvorplatz ''verschissen.کبوترها تمام محوطه جلوی ایستگاه قطار را به گند کشیدند.
  • Dein Hund ''verscheißt'' gerade den englischen Rasen auf dem Nachbarsgrundstück!سگت همین الان داره چمن انگلیسی ملک همسایه رو کثیف می‌کنه!

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را خراب کردن، گند زدن، فرصتی را از دست دادن (بسیار عامیانه و رکیک)

  • Er hat die ganze Sache verscheißt.او کل قضیه را خراب کرد.
  • Du hast deine Chance verscheißt!تو فرصتت را به گند کشیدی!