verscherbeln
ارزان فروختن، حراج کردن، بفروش رساندن (به ثمن بخس)
Beispiele
- Den alten Fernseher ''verscherbelte'' er für ein paar Euro.او تلویزیون قدیمی را به چند یورو فروخت.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به سرعت و اغلب به قیمتی بسیار پایینتر از ارزش واقعی آن فروختن، معمولاً به دلیل نیاز مالی یا بیاهمیتی.
- Er musste seine gesamte Sammlung verscherbeln, um die Schulden zu bezahlen.او مجبور شد تمام مجموعهاش را حراج کند تا بدهیها را بپردازد.
- Die Firma verscherbelte die Restbestände zu Spottpreisen.شرکت موجودیهای باقیمانده را به قیمتهای ناچیز فروخت.