فعل
جابهجا کردن، به تعویق انداختن
معانی و تعاریف verschieben:
- قرار ملاقات، رویداد یا کاری را به زمان دیگری موکول کردن، به تعویق انداختن.
- چیزی را جابجا کردن، تغییر مکان دادن.
- چیزی را از جای خود خارج کردن، جابجا کردن (مثلاً لایههای زمین، مسئولیت).
جملات نمونه برای verschieben:
Der Kommandant befahl, die Truppen auf die gegenüberliegende Hügelkette zu ''verschieben.''
فرمانده دستور داد نیروها را به رشتهکوه مقابل منتقل کنند.
Das Sofa müssen wir ''verschieben,'' wenn die neue Pflanze Platz haben soll.
اگر قرار است گیاه جدید جا داشته باشد، باید مبل را جابهجا کنیم.
Wir können das Treffen leider nicht ''verschieben.''
متأسفانه نمیتوانیم جلسه را به تعویق بیندازیم.