فعل
کپک زدن، کپک بستن
معانی و تعاریف verschimmeln:
- کپک زدن، کپک بستن (معمولاً در مورد مواد غذایی یا چیزهای دیگر که فاسد میشوند)
جملات نمونه برای verschimmeln:
Wir sollten das Brot aufessen, bevor es ''verschimmelt.''
ما باید نان را بخوریم قبل از اینکه ''کپک بزند''.
Das Brot ist im Schrank verschimmelt.
نان در کمد کپک زده است.
Lass die Früchte nicht im Kühlschrank verschimmeln.
اجازه نده میوهها در یخچال کپک بزنند.