verschlingen
بلعیدن، حریصانه خوردن، مصرف کردن مقدار زیاد
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas verschlingen)
خوردن یا بلعیدن چیزی به سرعت، با حرص و ولع و بدون جویدن کافی.
- Der hungrige Wolf verschlang seine Beute.گرگ گرسنه طعمه خود را بلعید.
- Er verschlang das Sandwich in wenigen Sekunden.او ساندویچ را در عرض چند ثانیه قورت داد.
2
Akkusativ (jemanden / etwas verschlingen)
مصرف کردن مقدار زیادی از چیزی (مانند پول، زمان، انرژی) به صورت سریع و اغلب بیهوده.
- Das neue Projekt verschlingt viel Geld.پروژه جدید پول زیادی مصرف میکند.
- Diese Aufgabe verschlang meine ganze Energie.این وظیفه تمام انرژی مرا بلعید.