verschlacken
تبدیل شدن به سرباره، خاکستر شدن
Beispiele
- Die Brenner dürfen auch nicht ''verschlacken'', vor allem nicht, wenn sie abgestellt werden.دیگها نباید سرباره بگیرند، به خصوص وقتی خاموش میشوند.
Bedeutungen
1
intransitiv (mit sein)
تبدیل شدن به سرباره یا رسوب؛ (مجازی) آلوده شدن یا از کار افتادن به دلیل تجمع مواد زائد (به صورت ناگذر).
- Der Ofen ist durch die Verbrennung verschlackt.کوره به دلیل احتراق سرباره شده است.
- Der Motor kann verschlacken, wenn man minderwertigen Kraftstoff verwendet.اگر از سوخت بیکیفیت استفاده شود، موتور میتواند رسوب بگیرد.
2
Akkusativ (mit haben)
چیزی را به سرباره تبدیل کردن یا باعث رسوب آن شدن (به صورت گذرا).
- Die hohe Temperatur verschlackt das Material.دمای بالا مواد را به سرباره تبدیل میکند.
- Man muss Maßnahmen ergreifen, um die Anlage nicht zu verschlacken.باید اقداماتی انجام داد تا سیستم سرباره نگیرد.