verschlafen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃlaːfn̩/
Wortzerlegung: ver·schla·fen
فعل

خواب ماندن؛ به خاطر خواب ماندن از دست دادن

Beispiele

  • Ich habe heute Morgen ''verschlafen'' und bin zu spät zur Arbeit gekommen.من امروز صبح خواب ماندم و دیر به سر کار رسیدم.
  • Pass auf, dass du nicht ''verschläfst''!مواظب باش که خواب نمانی!
  • Er hat den Zug ''verschlafen''.او به دلیل خواب ماندن از قطار جا ماند.

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

بیش از حد خوابیدن و از خواب بیدار نشدن در زمان مقرر، خواب ماندن.

  • Ich habe heute Morgen verschlafen und bin zu spät zur Arbeit gekommen.من امروز صبح خواب ماندم و دیر به سر کار رسیدم.
  • Pass auf, dass du nicht verschläfst!مواظب باش که خواب نمانی!
2 Akkusativ (etwas verschlafen)

چیزی (مانند قطار، قرار ملاقات یا امتحان) را به دلیل خواب ماندن از دست دادن.

  • Er hat den Zug verschlafen.او از قطار خواب ماند / به خاطر خواب ماندن از قطار جا ماند.
  • Sie hat ihren Termin beim Arzt verschlafen.او قرار ملاقاتش با دکتر را به دلیل خواب ماندن از دست داد.