verschlafen
خواب ماندن؛ به خاطر خواب ماندن از دست دادن
Beispiele
- Ich habe heute Morgen ''verschlafen'' und bin zu spät zur Arbeit gekommen.من امروز صبح خواب ماندم و دیر به سر کار رسیدم.
- Pass auf, dass du nicht ''verschläfst''!مواظب باش که خواب نمانی!
- Er hat den Zug ''verschlafen''.او به دلیل خواب ماندن از قطار جا ماند.
Bedeutungen
1
(ohne Objekt)
بیش از حد خوابیدن و از خواب بیدار نشدن در زمان مقرر، خواب ماندن.
- Ich habe heute Morgen verschlafen und bin zu spät zur Arbeit gekommen.من امروز صبح خواب ماندم و دیر به سر کار رسیدم.
- Pass auf, dass du nicht verschläfst!مواظب باش که خواب نمانی!
2
Akkusativ (etwas verschlafen)
چیزی (مانند قطار، قرار ملاقات یا امتحان) را به دلیل خواب ماندن از دست دادن.
- Er hat den Zug verschlafen.او از قطار خواب ماند / به خاطر خواب ماندن از قطار جا ماند.
- Sie hat ihren Termin beim Arzt verschlafen.او قرار ملاقاتش با دکتر را به دلیل خواب ماندن از دست داد.