verschlafen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃlaːfn̩/
Wortzerlegung: ver·schla·fen
صفت

خواب‌آلود، گیج از خواب؛ (مکانی) آرام، خلوت و دورافتاده

Beispiele

  • Verschlafen'' tappt Jakob ins Bad.یاکوب خواب‌آلود به سمت حمام می‌رود.
  • Sie wohnen in einem kleinen, ''verschlafenen'' Dorf.آن‌ها در یک روستای کوچک و آرام زندگی می‌کنند.

Bedeutungen

1

هنوز کاملاً بیدار نشده، دارای ظاهری گیج و خسته از خواب تازه بیدار شده.

  • Verschlafen schaute er aus dem Fenster.خواب‌آلود از پنجره به بیرون نگاه کرد.
  • Sie hatte noch ganz verschlafene Augen.چشمانش هنوز کاملاً خواب‌آلود بودند.
2

(در مورد مکان) ساکت، خلوت، خواب‌آلود و دور از غوغا و جنب‌وجوش.

  • Wir haben das Wochenende in einem verschlafenen Küstenort verbracht.ما آخر هفته را در یک شهر ساحلی بسیار آرام و خلوت گذراندیم.