verschlafen
خوابآلود، گیج از خواب؛ (مکانی) آرام، خلوت و دورافتاده
Beispiele
- Verschlafen'' tappt Jakob ins Bad.یاکوب خوابآلود به سمت حمام میرود.
- Sie wohnen in einem kleinen, ''verschlafenen'' Dorf.آنها در یک روستای کوچک و آرام زندگی میکنند.
Bedeutungen
1
هنوز کاملاً بیدار نشده، دارای ظاهری گیج و خسته از خواب تازه بیدار شده.
- Verschlafen schaute er aus dem Fenster.خوابآلود از پنجره به بیرون نگاه کرد.
- Sie hatte noch ganz verschlafene Augen.چشمانش هنوز کاملاً خوابآلود بودند.
2
(در مورد مکان) ساکت، خلوت، خوابآلود و دور از غوغا و جنبوجوش.
- Wir haben das Wochenende in einem verschlafenen Küstenort verbracht.ما آخر هفته را در یک شهر ساحلی بسیار آرام و خلوت گذراندیم.