verschlagen
مکار، حیلهگر؛ ولرم (در اصطلاح قدیمی برای مایعات)
Beispiele
- Er war schon immer ein ''verschlagener'' Bursche.او از قدیم پسری مکار و حیلهگر بوده است.
- Die politisch Verantwortlichen sollten nicht ''verschlagen'' miteinander umgehen.سیاستمداران نباید بهصورت حیلهگرانه با یکدیگر رفتار کنند.
- Es ist gebräuchlich, die Pferde mit ''verschlagenem'' Wasser zu waschen.در برخی از طویلهها مرسوم است که اسبها را با آب ولرم بشویند.
Bedeutungen
1
مکار، حیلهگر و پنهانکار؛ کسی که اهداف خود را با فریب و زبردستی پیش میبرد.
- Er ist ein verschlagener Mensch, dem man nicht trauen kann.او انسانی حیلهگر است که نمیتوان به او اعتماد کرد.
- Sie hat ein verschlagenes Lächeln auf den Lippen.او لبخندی مکارانه بر لب دارد.
2
(اصطلاح قدیمی یا تخصصی) ولرم یا از خنکی افتاده (مخصوصاً در مورد آب که سرمای اولیه آن گرفته شده باشد).
- Man sollte dem Pferd nur verschlagenes Wasser geben.باید به اسب فقط آب ولرم (سرمای گرفتهشده) داد.