verschlagen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃlaːɡn̩/
Wortzerlegung: ver·schla·gen
صفت

مکار، حیله‌گر؛ ولرم (در اصطلاح قدیمی برای مایعات)

Beispiele

  • Er war schon immer ein ''verschlagener'' Bursche.او از قدیم پسری مکار و حیله‌گر بوده است.
  • Die politisch Verantwortlichen sollten nicht ''verschlagen'' miteinander umgehen.سیاستمداران نباید به‌صورت حیله‌گرانه با یکدیگر رفتار کنند.
  • Es ist gebräuchlich, die Pferde mit ''verschlagenem'' Wasser zu waschen.در برخی از طویله‌ها مرسوم است که اسب‌ها را با آب ولرم بشویند.

Bedeutungen

1

مکار، حیله‌گر و پنهان‌کار؛ کسی که اهداف خود را با فریب و زبردستی پیش می‌برد.

  • Er ist ein verschlagener Mensch, dem man nicht trauen kann.او انسانی حیله‌گر است که نمی‌توان به او اعتماد کرد.
  • Sie hat ein verschlagenes Lächeln auf den Lippen.او لبخندی مکارانه بر لب دارد.
2

(اصطلاح قدیمی یا تخصصی) ولرم یا از خنکی افتاده (مخصوصاً در مورد آب که سرمای اولیه آن گرفته شده باشد).

  • Man sollte dem Pferd nur verschlagenes Wasser geben.باید به اسب فقط آب ولرم (سرمای گرفته‌شده) داد.