verschlagworten
کلیدواژه زدن، فهرست موضوعی زدن
Beispiele
- Der Bibliothekar beschrieb ein Buch, indem der es ''verschlagwortete.'' Dem Leser steht nun eine Liste an Wörtern zur Verfügung, um den Inhalt einschätzen zu können.کتابدار با کلیدواژه زدن به یک کتاب، آن را توصیف کرد. اکنون فهرستی از واژگان در اختیار خواننده قرار دارد تا بتواند محتوا را ارزیابی کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
به یک سند، تصویر یا داده، کلمات کلیدی (تگ) اضافه کردن تا جستجو و دستهبندی آن آسانتر شود.
- Alle neuen Artikel müssen sorgfältig verschlagwortet werden.تمام مقالات جدید باید با دقت برچسبگذاری شوند.
- Sie verschlagwortete die Fotos, um sie später leichter zu finden.او عکسها را برچسبگذاری کرد تا بعداً راحتتر پیدا کند.