verschleissen
فرسوده شدن / مستهلک شدن
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با استفاده مکرر یا طولانیمدت فرسوده و غیرقابل استفاده کردن
- Die ständige Nutzung verschleißt die Bremsen des Autos schnell.استفاده مداوم به سرعت ترمزهای ماشین را فرسوده میکند.
- Er hat seine Schuhe beim Wandern komplett verschlissen.او کفشهایش را در کوهنوردی کاملاً فرسوده کرد.
2
بدون مفعول (با sein)
به تدریج از بین رفتن یا کاهش یافتن (معمولاً در مورد مواد یا قطعات)
- Die Reifen sind mit der Zeit verschlissen.لاستیکها به مرور زمان فرسوده شدهاند.
- Materialien können durch Reibung verschleißen.مواد میتوانند بر اثر اصطکاک فرسوده شوند.