verschleissen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃlai̯sn̩/
Wortzerlegung: ver·schleis·sen
Wort

فرسوده شدن / مستهلک شدن

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با استفاده مکرر یا طولانی‌مدت فرسوده و غیرقابل استفاده کردن

  • Die ständige Nutzung verschleißt die Bremsen des Autos schnell.استفاده مداوم به سرعت ترمزهای ماشین را فرسوده می‌کند.
  • Er hat seine Schuhe beim Wandern komplett verschlissen.او کفش‌هایش را در کوهنوردی کاملاً فرسوده کرد.
2 بدون مفعول (با sein)

به تدریج از بین رفتن یا کاهش یافتن (معمولاً در مورد مواد یا قطعات)

  • Die Reifen sind mit der Zeit verschlissen.لاستیک‌ها به مرور زمان فرسوده شده‌اند.
  • Materialien können durch Reibung verschleißen.مواد می‌توانند بر اثر اصطکاک فرسوده شوند.