verschlafen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃlaːfn̩/
Wortzerlegung: ver·schla·fen
فعل

خواب ماندن، از دست دادن (به علت خواب ماندن)

Bedeutungen

1 (ohne Objekt)

بیش از حد خوابیدن و ناخواسته دیر از خواب بیدار شدن (خواب ماندن)

  • Ich habe heute Morgen verschlafen und bin zu spät zur Arbeit gekommen.من امروز صبح خواب ماندم و دیر به سر کار رسیدم.
  • Stell dir den Wecker, damit du morgen nicht verschläfst!ساعتت را زنگ بگذار تا فردا خواب نمانی!
2 Akkusativ

رویداد، قرار یا وسیله نقلیه‌ای را به دلیل خواب ماندن از دست دادن

  • Er hat wegen des kaputten Weckers seinen Zug verschlafen.او به خاطر خرابی ساعت زنگ‌دار از قطارش جا ماند (آن را از دست داد).
  • Sie hat ihren wichtigen Arzttermin komplett verschlafen.او قرار ملاقات مهم پزشک خود را به دلیل خواب ماندن کلاً از دست داد.
3 Akkusativ

مدت زمانی (مانند کل روز یا سفر) را در خواب گذراندن یا تحولی مهم را از دست دادن (مجازی)

  • Er war so krank, dass er den ganzen Sonntag verschlafen hat.او آن‌قدر بیمار بود که تمام روز یکشنبه را در خواب گذراند.
  • Die Firma hat die جدیدترین پیشرفت‌های تکنولوژی را verschlafen.این شرکت از جدیدترین پیشرفت‌های تکنولوژی غافل ماند (در خواب بود).