verschleifen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃlaɪ̯fn̩/
Wortzerlegung: ver·schlei·fen
فعل

صاف کردن (با سایش)، تلفظ کردن به صورت نامفهوم

Beispiele

  • Die Jadebrocken ''verschliff'' man zu Schmucksteinen.تکه‌های یشم را برای ساخت سنگ‌های قیمتی ساییدند.
  • Den am Abguß verbleibenden Ansatz ''verschleift'' man am besten mit grobem Schmirgelpapier.بهترین کار این است که زائده باقی‌مانده روی ریخته‌گری را با کاغذ سنباده زبر صاف کنید.

Bedeutungen

1 etwas (Akkusativ)

چیزی را با سایش یا استفاده زیاد فرسوده یا محو کردن.

  • Die ständige Nutzung hat die Kanten des Tisches verschliffen.استفاده مداوم لبه‌های میز را ساییده است.
  • Durch den Wind wurde die Inschrift auf dem Stein verschliffen.بر اثر باد، کتیبه روی سنگ محو شد.
2 etwas (Akkusativ)

در گفتار، کلمات یا صداها را به هم چسباندن یا نامفهوم ادا کردن.

  • Er neigt dazu, die Endungen der Wörter zu verschleifen.او تمایل دارد که پایان کلمات را نامفهوم ادا کند.
  • Manchmal verschleift er ganze Sätze, wenn er müde ist.گاهی اوقات وقتی خسته است، جملات کامل را به هم می‌چسباند (نامفهوم ادا می‌کند).