فعل
بلعیدن، حریصانه خوردن، (مجازی) غرق شدن در چیزی
معانی و تعاریف verschlingen:
- چیزی را به سرعت و با حرص خوردن یا بلعیدن
- (مجازی) مقدار زیادی از چیزی را مصرف کردن (پول، زمان، انرژی)
جملات نمونه برای verschlingen:
„Sie umschlingen ihre Beute und ersticken sie, um sie dann als Ganzes zu ''verschlingen''.“
«آنها طعمه خود را در بر میگیرند و خفه میکنند تا سپس آن را به طور کامل «ببلعند».»
Der Hund verschlang sein Futter in wenigen Sekunden.
سگ غذایش را در چند ثانیه بلعید.
Sie verschlang das Buch in einer Nacht.
او کتاب را در یک شب قورت داد/با ولع خواند.