verschloffen
به خواب رفته بود، فراموش کرده بود (صرف فعل 'verschlafen' در گذشته کامل)
Bedeutungen
1
kein
به خواب رفتن ناخواسته و عمیق، اغلب به دلیل خستگی مفرط یا بیحالی، به طوری که فرد از اتفاقات اطراف خود بیخبر میماند.
- Nach der langen Reise verschlief er trotz des Lärms im Hotel.پس از سفر طولانی، او با وجود سر و صدا در هتل به خواب عمیقی فرو رفت.
- Er verschlief den Weckerklingeln und kam zu spät zur Besprechung.او صدای زنگ ساعت را نشنید و به خواب رفت و دیر به جلسه رسید.