فعل
قورت دادن، بلعیدن؛ پریدن در گلو
معانی و تعاریف verschlucken:
- چیزی را قورت دادن، بلعیدن
- خفه شدن، چیزی در گلو پریدن (با sich)
- چیزی را حذف کردن، از قلم انداختن (مثلاً حرف، کلمه)
جملات نمونه برای verschlucken:
Das Spielzeug enthält Kleinteile, die von Kindern ''verschluckt'' werden können.
این اسباببازی حاوی قطعات کوچکی است که ممکن است توسط کودکان بلعیده شوند.
Ich habe ein Pfefferkorn ''verschluckt.''
من یک دانه فلفل قورت دادم.
Du sollst nicht beim Essen reden, sonst ''verschluckst'' du ''dich.''
هنگام غذا خوردن نباید صحبت کنی، وگرنه غذایت میپرد در گلویت.