verschludern
گم کردن (از روی بیدقتی)، خراب کردن (از روی بیتوجهی)
Beispiele
- Sie fragten sich vielmehr, warum in seiner Regierung ein Skandal den nächsten jagte, vor allem aber, warum die Rentenkasse 50 Millionen Einzahlungsbelege ''verschludern'' konnte.آنها بیشتر از خود میپرسیدند که چرا در دولت او یک رسوایی پشت دیگری میآمد، اما مهمتر از همه، چرا صندوق بازنشستگی توانسته بود 50 میلیون رسید پرداخت را گم کند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
گم و گور کردن، از دست دادن (چیزی به دلیل بیدقتی یا فراموشی)
- Ich habe meine Schlüssel schon wieder verschludert.من دوباره کلیدهایم را گم و گور کردهام.
- Er hat die Gelegenheit verschludert, sich zu bewerben.او فرصت درخواست دادن را از دست داد.