verschmelzen
ادغام شدن, یکی شدن, ترکیب شدن, ذوب شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
ذوب شدن و با هم یکی شدن، ترکیب شدن (معمولاً در مورد فلزات یا مواد دیگر).
- Die beiden Metalle verschmolzen zu einer neuen Legierung.این دو فلز ذوب شده و به یک آلیاژ جدید تبدیل شدند.
- Bei der Hitze verschmolz das Plastik.در اثر گرما پلاستیک ذوب شد.
2
intransitiv (بدون مفعول)
ادغام شدن، ترکیب شدن، یکی شدن (در مورد ایدهها، شرکتها، صداها، فرهنگها و غیره).
- Die beiden Unternehmen werden bald verschmelzen.این دو شرکت به زودی ادغام خواهند شد.
- Ihre Stimmen verschmolzen zu einem wunderschönen Chor.صداهایشان در هم آمیخت و یک گروه همخوانی زیبا را تشکیل داد.