verschmelzen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃmɛlt͡sn̩/
Worttrennung: ver·schmel·zen
فعل

ادغام شدن, یکی شدن, ترکیب شدن, ذوب شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

ذوب شدن و با هم یکی شدن، ترکیب شدن (معمولاً در مورد فلزات یا مواد دیگر).

  • Die beiden Metalle verschmolzen zu einer neuen Legierung.این دو فلز ذوب شده و به یک آلیاژ جدید تبدیل شدند.
  • Bei der Hitze verschmolz das Plastik.در اثر گرما پلاستیک ذوب شد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

ادغام شدن، ترکیب شدن، یکی شدن (در مورد ایده‌ها، شرکت‌ها، صداها، فرهنگ‌ها و غیره).

  • Die beiden Unternehmen werden bald verschmelzen.این دو شرکت به زودی ادغام خواهند شد.
  • Ihre Stimmen verschmolzen zu einem wunderschönen Chor.صداهایشان در هم آمیخت و یک گروه هم‌خوانی زیبا را تشکیل داد.