verschmerzen
کنار آمدن با (درد، ضرر)، تحمل کردن و غلبه کردن بر (درد روحی، شکست)
Beispiele
- Onkel Ewald kann leider nicht kommen. Aber ich denke, das kannst du ''verschmerzen.عمو اوالد متاسفانه نمیتواند بیاید. اما فکر میکنم میتوانی با این کنار بیایی.
- Er hat den Verlust schnell ''verschmerzt.او به سرعت با این ضرر کنار آمد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با از دست دادن چیزی یا کسی کنار آمدن، درد یا ضرری را تحمل کردن
- Den Verlust seines Haustieres konnte er nur schwer verschmerzen.او به سختی توانست با از دست دادن حیوان خانگیاش کنار بیاید.
- Diese Niederlage ist schwer zu verschmerzen.تحمل این شکست دشوار است.
2
Akkusativ
چیزی را نادیده گرفتن یا از آن چشمپوشی کردن، به خصوص ضرر مالی کوچک
- Die kleine Summe kann ich verschmerzen.من میتوانم از این مبلغ کم چشمپوشی کنم (این ضرر کوچک را تحمل کنم).
- Ein paar Euro mehr oder weniger sind zu verschmerzen.چند یورو بیشتر یا کمتر قابل چشمپوشی است.