verschmerzen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃmɛʁt͡sn̩/
Wortzerlegung: ver·schmer·zen
فعل

کنار آمدن با (درد، ضرر)، تحمل کردن و غلبه کردن بر (درد روحی، شکست)

Beispiele

  • Onkel Ewald kann leider nicht kommen. Aber ich denke, das kannst du ''verschmerzen.عمو اوالد متاسفانه نمی‌تواند بیاید. اما فکر می‌کنم می‌توانی با این کنار بیایی.
  • Er hat den Verlust schnell ''verschmerzt.او به سرعت با این ضرر کنار آمد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

با از دست دادن چیزی یا کسی کنار آمدن، درد یا ضرری را تحمل کردن

  • Den Verlust seines Haustieres konnte er nur schwer verschmerzen.او به سختی توانست با از دست دادن حیوان خانگی‌اش کنار بیاید.
  • Diese Niederlage ist schwer zu verschmerzen.تحمل این شکست دشوار است.
2 Akkusativ

چیزی را نادیده گرفتن یا از آن چشم‌پوشی کردن، به خصوص ضرر مالی کوچک

  • Die kleine Summe kann ich verschmerzen.من می‌توانم از این مبلغ کم چشم‌پوشی کنم (این ضرر کوچک را تحمل کنم).
  • Ein paar Euro mehr oder weniger sind zu verschmerzen.چند یورو بیشتر یا کمتر قابل چشم‌پوشی است.