فعل
با ولع خوردن، قورت دادن، تمام کردن (غذا)
معانی و تعاریف verschnabulieren:
- (غیررسمی) چیزی را با لذت و به سرعت خوردن، بلعیدن
جملات نمونه برای verschnabulieren:
„In Nullkommanix ist der Kuchen ''verschnabuliert'' und alsbald darauf auch der Waldmeisterbecher leer geschlürft.“
کیک در یک چشم به هم زدن خورده شد و بعد از آن لیوان شربت جنگلی هم نوشیده شد.
Die Kinder haben die Süßigkeiten sofort verschnabuliert.
بچهها شیرینیها را بلافاصله با لذت خوردند.
Er verschnabuliert am liebsten ein großes Stück Kuchen.
او ترجیح میدهد یک تکه بزرگ کیک را با لذت بخورد.