verschneien

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃnaɪ̯ən/
Wortzerlegung: ver·schnei·en
فعل

برف پوشاندن، زیر برف رفتن

Beispiele

  • Wir müssen sofort los, sonst werden die Spuren vom Schnee ''verschneit.باید فوراً برویم، وگرنه ردپاها «زیر برف می‌روند».
  • Als nun aber der Herbst kam, und kein Blatt mehr auf den Bäumen war, und der Winter anfing, den Vögeln die Körner zu ''verschneien,'' da mußten die beiden kleinen Freunde auch in die Stube ziehen und kamen in große Not.وقتی پاییز آمد و برگی بر درختان نماند، و زمستان شروع به «برف پوشاندن» دانه‌های پرندگان کرد، آن دو دوست کوچک نیز مجبور شدند به داخل خانه بروند و دچار سختی بزرگی شدند.

Bedeutungen

1 (intransitiv)

با برف پوشیده شدن یا زیر برف مدفون شدن، به طوری که عبور و مرور دشوار یا غیرممکن شود (ناگذر).

  • Die Straße ist über Nacht völlig verschneit.جاده در طول شب کاملاً با برف پوشیده شد.
  • Das kleine Dorf war vom Rest der Welt verschneit.روستای کوچک از بقیه دنیا با برف قطع شده بود.
2 Akkusativ

چیزی را با برف پوشاندن (گذر).

  • Der starke Schneefall hat die ganze Landschaft verschneit.بارش شدید برف تمام منظره را پوشاند.
  • Ein plötzlicher Sturm verschneite die Berghütte.یک طوفان ناگهانی کلبه کوهستانی را با برف پوشاند.