صفت
سرماخورده، دچار آبریزش بینی؛ (مجازی) دلخور، رنجیده
جملات نمونه برای verschnupft:
Ich bin zwar ein bisschen ''verschnupft,'' aber ansonsten geht es mir gut.
من کمی سرماخوردهام، اما در کل حالم خوب است.
Er reagierte auf die Kritik etwas ''verschnupft.''
او به انتقاد کمی دلخورانه واکنش نشان داد.
Tanja hat sich eine Sommergrippe eingefangen. Noch ''verschnupfter'' reagiert sie allerdings auf eine Bemerkung von Lara zum Thema Liebeskummer. Hat Iris ihrer Tochter etwa erzählt, dass Tanja unglücklich in sie verliebt war?
تانیا دچار آنفولانزای تابستانی شده است. اما او به اظهارنظر لارا در مورد دلتنگی عاشقانه، حتی بیشتر دلخورانه واکنش نشان میدهد. آیا آیریس به دخترش گفته بود که تانیا به او عاشقانه و بینتیجه علاقه داشت؟