verschränken

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃʁɛŋkn̩/
Worttrennung: ver·schrän·ken
فعل

در هم گره زدن، در هم قفل کردن، در هم تنیدن

Bedeutungen

1 Akkusativ (oft reflexiv: sich verschränken)

(دست‌ها یا پاها را) روی هم گذاشتن یا در هم گره زدن، معمولاً به نشانه بی‌حوصلگی، فکر کردن یا دفاع.

  • Er verschränkte die Arme vor der Brust.او دست‌هایش را روی سینه در هم قفل کرد.
  • Sie saß da und verschränkte nachdenklich die Beine.او آنجا نشست و متفکرانه پاهایش را روی هم انداخت.
2 sich + mit + Dativ (sich mit etwas verschränken)

(مجازی) در هم تنیدن، در هم آمیختن (مثلاً سرنوشت‌ها، داستان‌ها، ایده‌ها).

  • Ihre Schicksale verschränkten sich auf unerwartete Weise.سرنوشت‌های آنها به شکلی غیرمنتظره در هم تنیده شد.
  • Die beiden Handlungsstränge verschränken sich im Laufe des Romans.دو خط داستانی در طول رمان در هم می‌آمیزند.