verschränken

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃʁɛŋkn̩/
Worttrennung: ver·schrän·ken
فعل

در هم گره زدن، در هم قفل کردن (دست‌ها)، در هم تنیدن

Beispiele

  • Sie ''verschränkt'' die Hände hinter dem Kopf und lächelt mich an.دست‌هایش را پشت سرش در هم گره می‌زند و به من لبخند می‌زند.
  • Indem das Bild sich in diesem Zeigen zugleich als das Zeigende zeigt, sind Sinn und Sinnlichkeit ''verschränkt.با نشان دادن خود تصویر به عنوان نشان‌دهنده، معنا و حس" در هم تنیده شده‌اند.

Bedeutungen

1 Akkusativ (oft reflexiv: sich verschränken)

(دست‌ها یا پاها را) روی هم گذاشتن یا در هم گره زدن

  • Sie verschränkte die Arme vor der Brust.او دست‌هایش را روی سینه گره زد.
  • Er saß da und verschränkte die Beine.او آنجا نشسته بود و پاهایش را روی هم انداخته بود.
2 sich + mit + Dativ

(مجازی) در هم تنیدن، در هم آمیختن (مثلاً سرنوشت‌ها، داستان‌ها)

  • Die beiden Geschichten verschränken sich auf interessante Weise.این دو داستان به طرز جالبی در هم تنیده می‌شوند.
  • Ihre Schicksale waren untrennbar miteinander verschränkt.سرنوشت‌های آن‌ها به طور جدایی‌ناپذیری با هم گره خورده بود.