فعل
خش انداختن، خراش برداشتن
معانی و تعاریف verschrammen:
- (چیزی را) خراشیدن، خط انداختن، زخمی کردن
- (خود را) خراشیدن، زخمی کردن
جملات نمونه برای verschrammen:
Pass auf, dass du nicht die Oberfläche ''verschrammst''!
مراقب باش که سطح را خراش نیندازی!
Der kleine Bub hatte sich das Knie ''verschrammt''.
پسر بچه زانویش را خراش برداشت.
Leider ist die neue Brille in der Handtasche ''verschrammt'', ich hätte sie in das Etui legen sollen.
متأسفانه عینک جدید در کیف دستی خراش برداشته است، باید آن را در جعبهاش میگذاشتم.