verschrammt Aussprache:/fɛɐ̯ˈʃʁamt/Wortzerlegung:ver·schrammt صفت خراشبرداشته جملات نمونه برای verschrammt:Von der ganzen Putzerei sind meine Knie ''verschrammt''.زانوهایم از بس تمیزکاری کردم، خراش برداشتهاند.Das ''verschrammte'' Auto fiel sofort auf.ماشین خراشبرداشته فوراً جلب توجه کرد.