فعل
پیچ کردن، با پیچ محکم کردن
معانی و تعاریف verschrauben:
- چیزی را با پیچ محکم کردن یا به هم وصل کردن
جملات نمونه برای verschrauben:
Als letztes ''verschrauben'' sie Ober- und Unterteil miteinander.
در آخر قسمت بالا و پایین را به هم پیچ میکنند.
Die Kellner eilten in die Kabinen und Salons, wo sie mit schweren Schraubenschlüsseln alle Fenster fest ''verschraubten.''
پیشخدمتها با عجله به کابینها و سالنها رفتند، جایی که تمام پنجرهها را با آچار فرانسه محکم پیچ کردند.
Er hat die Bretter fest miteinander verschraubt.
او تختهها را محکم به هم پیچ کرد.