فعل
اسقاط کردن، اوراق کردن، ضایعات کردن
معانی و تعاریف verschrotten:
- وسیله نقلیه یا دستگاهی را که دیگر قابل استفاده نیست، از بین بردن و به قطعات ضایعاتی تبدیل کردن
جملات نمونه برای verschrotten:
Er ließ sein altes Auto ''verschrotten,'' obwohl er auf dem Gebrauchtwagenmarkt noch gutes Geld dafür bekommen hätte.
او ماشین قدیمیاش را اسقاط کرد، اگرچه میتوانست در بازار دست دوم پول خوبی برای آن به دست آورد.
Das alte Auto musste verschrottet werden, da eine Reparatur zu teuer gewesen wäre.
ماشین قدیمی باید اوراق میشد، زیرا تعمیر آن خیلی گران بود.
Viele defekte Elektrogeräte werden leider nicht recycelt, sondern verschrottet.
متأسفانه بسیاری از لوازم برقی معیوب بازیافت نمیشوند، بلکه اوراق میشوند.