verschulden

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃʊldn̩/
Wortzerlegung: ver·schul·den
فعل

سبب شدن، مقصر چیزی بودن؛ بدهکار شدن

Beispiele

  • Weil der Mann während der Fahrt telefonierte, ''verschuldete'' er einen Unfall.از آنجا که مرد هنگام رانندگی با تلفن صحبت می‌کرد، باعث وقوع تصادفی شد.
  • Für mein Studium ''habe'' ich ''mich'' bis über beide Ohren ''verschuldet.برای تحصیلاتم تا بیخ گردن بدهکار شدم.

Bedeutungen

1 Akkusativ

مسئولیت چیزی (معمولاً یک اشتباه، ضرر یا وضعیت منفی) را بر عهده داشتن یا باعث آن شدن.

  • Er hat den Unfall selbst verschuldet.او خودش باعث تصادف شد.
  • Wer hat diesen Fehler verschuldet?چه کسی این اشتباه را مرتکب شده است؟
2 sich + Akkusativ

بدهکار بودن، قرض داشتن (معنای کمتر رایج در کاربرد امروزی).

  • Er hat sich hoch verschuldet.او به شدت بدهکار شده است.
  • Das Unternehmen ist stark verschuldet.شرکت به شدت مقروض است.