verschulden
سبب شدن، مقصر چیزی بودن؛ بدهکار شدن
Beispiele
- Weil der Mann während der Fahrt telefonierte, ''verschuldete'' er einen Unfall.از آنجا که مرد هنگام رانندگی با تلفن صحبت میکرد، باعث وقوع تصادفی شد.
- Für mein Studium ''habe'' ich ''mich'' bis über beide Ohren ''verschuldet.برای تحصیلاتم تا بیخ گردن بدهکار شدم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
مسئولیت چیزی (معمولاً یک اشتباه، ضرر یا وضعیت منفی) را بر عهده داشتن یا باعث آن شدن.
- Er hat den Unfall selbst verschuldet.او خودش باعث تصادف شد.
- Wer hat diesen Fehler verschuldet?چه کسی این اشتباه را مرتکب شده است؟
2
sich + Akkusativ
بدهکار بودن، قرض داشتن (معنای کمتر رایج در کاربرد امروزی).
- Er hat sich hoch verschuldet.او به شدت بدهکار شده است.
- Das Unternehmen ist stark verschuldet.شرکت به شدت مقروض است.