verschwinden
ناپدید شدن، غیب شدن
Beispiele
- Die Schmerzen ''verschwanden'' so schnell wie sie gekommen waren.دردها همانطور که آمدند، به همان سرعت ناپدید شدند.
- Sie ''verschwand'' hinter den Kulissen.او پشت صحنه ناپدید شد.
- die Suche nach dem ''verschwundenen'' Groschenجستجو برای سکه گمشده
- Ich glaub', ich ''verschwinde'' hier lieber.فکر میکنم بهتر است اینجا را ترک کنم (غیب شوم).
Bedeutungen
1
بدون مفعول
دیگر قابل دیدن یا پیدا شدن نبودن
- Der Schlüssel ist verschwunden.کلید گم شده است.
- Plötzlich verschwand er hinter der Ecke.ناگهان او پشت پیچ ناپدید شد.
2
بدون مفعول (گاهی با in, aus)
به سرعت و بدون جلب توجه دور شدن یا رفتن
- Er ist schnell in der Menge verschwunden.او به سرعت در میان جمعیت ناپدید شد.
- Ich muss jetzt verschwinden.من باید الان بروم.