verschwimmen
محو شدن, در هم آمیختن, نامشخص شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
مرزها، تصاویر یا رنگها به تدریج تار، نامشخص و غیرقابل تشخیص شدن.
- Die Konturen des Berges verschwammen in der Ferne.خطوط کوه در دوردست محو شدند.
- Im Nebel verschwimmen die Umrisse der Gebäude.در مه، طرح کلی ساختمانها نامشخص میشود.
2
intransitiv (بدون مفعول)
مرز بین دو مفهوم، ایده یا دوره زمانی نامشخص و در هم آمیخته شدن.
- Die Grenzen zwischen Traum und Wirklichkeit verschwammen.مرز بین رویا و واقعیت در هم آمیخت.
- Mit der Zeit verschwimmen die Erinnerungen an die Kindheit.با گذشت زمان، خاطرات کودکی کمرنگ میشوند.