verschwimmen

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃvɪmən/
Worttrennung: ver·schwim·men
فعل

محو شدن, در هم آمیختن, نامشخص شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

مرزها، تصاویر یا رنگ‌ها به تدریج تار، نامشخص و غیرقابل تشخیص شدن.

  • Die Konturen des Berges verschwammen in der Ferne.خطوط کوه در دوردست محو شدند.
  • Im Nebel verschwimmen die Umrisse der Gebäude.در مه، طرح کلی ساختمان‌ها نامشخص می‌شود.
2 intransitiv (بدون مفعول)

مرز بین دو مفهوم، ایده یا دوره زمانی نامشخص و در هم آمیخته شدن.

  • Die Grenzen zwischen Traum und Wirklichkeit verschwammen.مرز بین رویا و واقعیت در هم آمیخت.
  • Mit der Zeit verschwimmen die Erinnerungen an die Kindheit.با گذشت زمان، خاطرات کودکی کمرنگ می‌شوند.