verschwenken

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃvɛŋkn̩/
Wortzerlegung: ver·schwen·ken
فعل

انحراف یافتن، کج شدن، منحرف کردن

Beispiele

  • Ein Fuß- und Radweg verlief parallel zur Fahrbahn, ''verschwenkte'' hier und da, um nach wenigen Meter wieder zu seinem alten Abstand zur Straße zurückzukehren.یک مسیر پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری به موازات جاده کشیده شده بود، در اینجا و آنجا انحراف می‌یافت تا پس از چند متر دوباره به فاصله قبلی خود از جاده بازگردد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را از مسیر اصلی خود منحرف کردن یا چرخاندن

  • Der Fahrer verschwenkte das Lenkrad, um dem Hindernis auszuweichen.راننده فرمان را چرخاند تا از مانع دوری کند.
  • Die Straße wurde verschwenkt, um Platz für den Neubau zu schaffen.مسیر جاده منحرف شد تا فضایی برای ساخت و ساز جدید ایجاد شود.