verschwistern

Aussprache: /fɛɐ̯ˈʃvɪstɐn/
Wortzerlegung: ver·schwis·tern
فعل

خواهر شدن (با هم)، پیوند خواهرانه برقرار کردن، (مجازاً) به هم پیوستن

Beispiele

  • Zwei Teilnehmerinnen ''waren'' miteinander ''verschwistert;'' eine Teilnehmerin war mit ihrer vierjährigen Enkeltochter da, um die sie sich wegen der Berufstätigkeit der Eltern auch sonst kümmert.دو شرکت‌کننده با هم «خواهر بودند»؛ یک شرکت‌کننده با نوه چهار ساله‌اش آنجا بود، که به دلیل اشتغال والدینش، معمولاً از او مراقبت می‌کند.

Bedeutungen

1 sich (reflexive)

(معمولاً به صورت انعکاسی) با هم پیوند خواهرانه برقرار کردن، متحد شدن مانند خواهران؛ اغلب برای پیوند شهرها یا گروه‌ها استفاده می‌شود.

  • Die beiden Städte haben sich vor vielen Jahren verschwistert.این دو شهر سال‌ها پیش با هم خواهرخوانده شدند.
  • Sie fühlten sich durch ihr gemeinsames Schicksal verschwistert.آن‌ها به دلیل سرنوشت مشترکشان احساس خواهرانه داشتند.