versenken
غرق کردن، فرو بردن
Beispiele
- Schrauben, die mit Metallteilen des Apparates in Berührung sind, wird man immer ''versenken''.پیچ هایی که با قطعات فلزی دستگاه در تماس هستند، همیشه باید فرو برده شوند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به داخل آب فرو بردن یا غرق کردن (مثلاً کشتی).
- Der Kapitän befahl, das Schiff zu versenken, um es nicht dem Feind zu überlassen.کاپیتان دستور داد کشتی را غرق کنند تا به دست دشمن نیفتد.
- Er versenkte den Stein im tiefen See.او سنگ را در دریاچه عمیق فرو برد.
2
Akkusativ
چیزی را در زمین یا زیر سطح دیگری دفن کردن یا پنهان کردن.
- Sie versenkten den Schatz an einem geheimen Ort.آنها گنج را در مکانی مخفی دفن کردند.
- Der Gärtner versenkte die Blumenzwiebeln in der Erde.باغبان پیاز گلها را در خاک دفن کرد.
3
sich + in + Akkusativ
خود را کاملاً در چیزی غرق کردن، تمام توجه خود را به چیزی معطوف کردن (معمولاً با sich + in + Akkusativ).
- Er versenkte sich völlig in sein Buch und vergaß die Zeit.او کاملاً در کتابش غرق شد و زمان را فراموش کرد.
- Sie versenkte sich in ihre Gedanken und bemerkte nichts um sich herum.او در افکارش غرق شد و متوجه هیچ چیز اطرافش نشد.